آموخته ام
آموخته ام
آموخته ام
آموخته ام
آموخته ام
آموخته ام
آموخته ام
آموخته ام
آموخته ام
کاش می دانستم به ستاره چه گفتی که او نیز مرا در جاده های بی کسی رها کرد و رفت ؟؟ .. ؟؟

یک روز عشق و حسادت و دروغ و دیوانگی
با یکدیگر بازی میکنند دیوانگی چشم
می گذارد حسادت در دل آدم ها قایم می شود
دروغ که از دروغ گفته بود من در دریا
قایم می شوم در جنگل قایم شد
و عشق در بوته گل سرخ رز قایم شد
دیوانگی درغ را پیدا کرد حسادت را هم پیدا کرد
اما عشق را نتوانست پیدا کند دروغ گفت که او در زیر
زمین هست و حسادت گفت او در بوته هاست
دیوانگی شاخه ای در بوته ها فرو کرد
نا گهان خونی جاری شد او عشق را کور کرده بود
عشق گریه کننان بیرون آمد دیوانگی عذر خواهی کرد
عشق گفت ایرادی ندارد فقط هر جا میروی دست مرا
بگیر و با خودت ببر .
کبوتر جان فدايت
چرا بالت شکسته
به جای خنده غضه
روی لبهات نشسته
کدوم عاشق نمی خواست
روی بومش بشینی
دلش می خواست نباشی
که اونها رو ببینی
منهم مثل تو بودم
یه روز قلبم شکستن
به جای مهربونی
به پام زنجیر بستن
بمیره اونکه می خواست
منو اینطور ببینه
الهی درد وغصه
توی قلبش بشینه
کبوتر جون زمونه
ببین باماچه ها کرد
به جای شادمونی اسیر غصه ها کرد![]()
موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم ![]()
توي زندگی 3 راه رو دنبال کن:
1.دوست داشتن را براي يک تجربه
2.عاشق شدن رو براي يک هدف
3.فراموش کردن رو براي قبول واقعيت!!
تکيه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمي رسيم بسه ديگه بزار برم کي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت کنم حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده اي حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها من عاشقم همين و بس غصه نداره بي کسيم قشنکيه قسمت ماست که ما به هم نمي رسيم
اگه آفتاب می سوزنه تو سایه بون باش
حـــالا که تنهایی پای جونم نشسته
بیا واسه من تنها تو هم زبون باش
تو مهربون باش ![]()
اگـــــــــه سرما کمین کرده کنار باغچه
واسه گلهای نیمه جون تو باغبون باش
نه آشنا نه همدمي
نه شانه اي ز دوستي كه سر نهي بر آن دمي
تويي و رنج و بيم تو
تويي و بي پناهي عظيم تو
نه شهر و باغ و رود و منظرش
نه خانه ها و كوچه ها، نه راه آشناست
نه اين زبان گفتگو ، زبان دلپذير ماست
تو و هزار درد بي دوا
تو و هزار دردِ بي دوا
تو و هزار حرفِ بي جواب
كجا روي!؟ به هر كه رو كني تو را جواب مي كند.


اي كاش زندگي زيبا بود ، عشق فقط يك رويا نبود
اي كاش دل زندان عشق نبود
چشم جايگاه اشك نبود ، اشك وعدگاه آرامش نبود
اي كاش چهره ها به ظاهر خندان نبودند
اي كاش غم و اندوه آتش جانسوز شمع جان نبود
اي كاش انسان بي رحم نبود ، دل اينقدر سنگ نبود
اي كاش دل بازيچه دست اين و آن نبود ،
صورت سيلي خور زيبائي سخنهاي هفت رنگ آدمها نبود...
اي كاش...اي كاش ... اي كاش...
عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني ياد يک روياي نرم
عشق يعني يک بيابان خاطره
عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش کر
عشق يعني ديدني با چشم کور
عشق يعني آبي بي انتها
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يعني آخر خط بهشت
عشق يعني گم شدن در لخظهها
عشق يعني يک سوال بي جواب
عشق يعني خستگي نا تمام
عشق يعني نرسيدن به هم

نميگم خطا نكردم،من كه ادعا نكردم
همه گفتن بي وفايي ولي اعتنا نكردم
راهي سفر شدي تو، من دلم ميخواست بموني
واسه موندن تو اما به خدا دعا نكردم
توي كوچهي رفاقت يه سلام جواب ندادم
تو دلم تويي اونو باكسي آشنا نكردم
مي دونم دوسم نداري،حتي قد يه قناري
ولي عاشقم هنوزم، بدون اشتبا نكردم
زير دين ناز چشمات، عمريه دارم ميسوزم
تا خاكستري نشه دل، دينمو ادا نكردم
نامه هاي عاشقونه،با نشونه، بي نشونه
اما از كساي ديگهس پس اونا رو وا نكردم
نميگم خطا نكردم، نمي گم خطا نكردم
همه گفتن بي وفايي ولي اعتنا نكردم
نمي گم خطا نكردم، من كه ادعا نكردم
همه گفتن بي وفايي ولي اعتنا نكردم...
پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .
تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .
پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :
پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .
من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.
من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .
دوستدار تو پدر
پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند .
پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم .
نتيجه اخلاقي :
هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد .
مانع ذهن است . نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد .
بوسه يعني مستي از مشروب عشق![]()
بوسه يعتي آتش و گرماي تب ![]()
بوسه يعني لذت از دلدادگي![]()
لذت از شب لذت از ديوانگي![]()
بوسه يعني حس خوبه طعم عشق![]()
طعم شيريني به رنگ سادگي![]()
بوسه يعني آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن![]()
بوسه آتش ميزند بر جسم و جان![]()
بوسه بر ميدارد اين شرم از ميان![]()
بوسه يعني شادي و شور و نشاط ![]()
بوسه يعني عشق خالي از گناه![]()
بوسه يعني قلب تو از آن من ![]()
بوسه يعني تو هميشه مال من![]()
بوسه يعني وصل شيرين دولب![]()
بوسه يعني عشق در اعماق شب![]()
۲. ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار. در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه ميگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم
۳. سن ازدواج رو بيارين پايين، همون ۱۷ يا ۱۸ خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن ميافتين.
۴. تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
۵. دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج ميشه
۶. پسرهاي فاميل بهترين و در دسترسترين طعمهها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
۷. رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل…!
۸. توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بيبي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد ميسازن واستون.
۹. يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و… نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
۱۰. در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
۱۱. مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.
۱۲. سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه…
۱۳. تا مامانه و باباهه ميگن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
۱۴. بلاخره اگه خداي نكرده ميخواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار(۰۰۰/۷۰۰/۱) دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتونه.
۱۵. و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم
۱۶. اگه كسي رو دوسش دارين برين خواستگاريش (نكته:اين كار ريسكش خيلي بالاس اگه شازده بگه نه سوژه خنده ۱سال فاميلاتون رديفه)
۱۷. حداقل يه ۲۰۶ داشته باشين كه طرف به خاطر ماشين هم كه شده بياد
۱۸. اون يارو كه با اسب سفيد ميادوبي خيال شين
۱۹. و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آيندهتون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد .
کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت![]()
برگ های آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت![]()

اگر دنياي ما دنياي سنگ است
بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است.....
اگر دنياي ما دنياي درد است
بدان عاشق شدن از بهر رنج است......
اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن
صد گناه است![]()

عاشق شدم ...
عاشق دختری که صداقت در رفتار و گفتارش موج می زد .
عاشق دختری که هر شب در خواب دنبال اثری از او می گشتم .
عاشق دختری که برق دو چشمایش حواس را از هوش و ذهنم می برد .
عاشق دختری که نور سیمای سپیدش عشق را درتمام وجودم تلالؤ می داد .
عاشق دختری که در رویاهایم همیشه دنبال نگاه وصدای از سوی اومی گشتم .
عاشق دختری که خم ابروان زیبایش مرابه خم کوچه های بی پایان عاشقی می برد .
عاشق دختری که صدایش طنین دل نواز بادبهاری درلابه لای برگ ها رابه یادم می آورد .
عاشق دختری که جا پای قدمهایش را هر کجا می رفتم کنار پاهای خسته ام احساس می کردم .
عاشق دختری که وجودش را هر شب بااینکه خیلی از من دور بود پیش خودم احساس می کردم .
عاشق دختری که حتی با رفتنش هم مرا از عاشقی خسته نکرد و مرا باور داد که عاشقش می مونم .
جانب دريا شدنم آرزوست
غرق تماشا شدنم آرزوست
قصد هر آنجا كه كند يار من
من به همانجا شدنم آرزوست
داره کم کم با ورم میشه که مرده این دلم
می دونی اسیر مو یه سوخته قلب عاشقم
هیچ کسی پا نمی زاره توی قلب بی حصارم
هیچ کسی نداد جواب دل عاشق مرده ام
همه می گن زندگی خیلی قشنگه نازنین
اما من موندم یه تنها توی این خشکه زمین
آرزوم مرگه فقط روزی هزار بار تو دلم
دل من مرده دیگه حیف که نمی شنوه دلم
طفلکی دلم که داد عمریبه تو جوو نیشو
پیر شد و مرد و شکست ندید رفیق دلشو
اخه موندم تو زمین خدا فقط منو گذاشت
تنها عاشقی که داده دلشو به زیر خاک

اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است
شکستم بی صدا یک بار دیگر
خطا کردم من یک بار دیگر
دو چشم تو مرا از راه به در کرد
شکستم توبه را یک بار دیگر
گل من گوش کن عزیزم گلدونت برات مینویسه
تو کدوم باغ قشنگی ریشهات زده جوونه
میدونم وسعت گلدون واسه تو کوچیک تنگ
با تمام سادگی واسه من اما قشنگ بود
گل من خبر نداری دل گلدونت میگیره
اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات میمیره
گل من نگو که اونجا دل تو برام میگیره
گل من نگو شکستی
گلدونت برات بمیره
نکنه لگد شه ساقت
زیرر پای هر غریبه
ساده دل نباش گل من
نکنه یه وقت شکستی
آخ داره اشکام میریزه
نمیدونی خاطرتو
برای من چقدر عزیز
گل من خبر نداری دل گلدونت میگیره
اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات میمیره
گل من نگو که اونجا دل تو برام میگیره
گل من نگو شکستی
گلدونت برات بمیره

گل من خبر نداری دل گلدونت میگیره
اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات میمیره
گل من نگو که اونجا دل تو برام میگیره
گل من نگو شکستی
گلدونت برات بمیره
ديگر پس از تو
اين زندگي در چشم من جز غمسرا نيست
ديگرپس ازتو
از شعر بودن ، در من صدا نيست
ديگر كبوتر ها همه بشكسته بالند
ديگر قايق ها همه افسرده حالند
ديگر صفاي عشق ها از خانه پرزد
ديگر نواي مهرها در گوش من نيست
چغد پليد غربت از هر سو به بامم پر كشيده
باواي واي شوم خود ، بر كاغذ دل
طرحي زكابوس شكستن ها كشيده
آئينه دل از هجرت غمگين تو در هم شكسته
چشمان معصوم ، در انتظار رجعت سبز نگاهت ، بر در نشسته
تصوير تاريك شب سرد جدايي ، روي دو بال مرغ بختم نقش بسته
من مانده ام ، با كوله باري از توهم
من مانده ام با خواب هاي پر زتشويش
من مانده ام تنها و بي كس ، بيگانه از خويش
وز غرش بيداد مي لرزد تن من
برگرد ، برگرد
تا با نوازش هاي چشمان سياهت ،
مرهم نهي بر قلب خسته ، مرهم نهي بر قلب خسته.
ای همیشه مهربان
تا ابد با من بمان
بی تو تنهاترین تنهای عالم میشوم
بی تو هم پیمانه با غم میشوم
بی تو لبخند از لبانم میرود
بی تو برق از نگاهم میرود

اعتراف می کنم
من نيز گاهی به آسمان نگاه می کنم
دزدانه!
به چشمان ستارگان
اما نه به تمامی آنها
تنها بدان ها که
شبيه ترند
به چشمان تو!
به نام او كه تو را آفريد تا آسمانم آبی بماند... .
تو معنای تمام واژه های منی برای عاشقانه هايم به دنبال واژه
می گردم... تو بازهم در من ظهور می كنی...تو باز هم مرا به دنيای خود
می بری....
تو باز هم مثل هميشه به اوج می بری...به ناكجا....
لبخند كه می زنی پرنده ی دلم بال بال می زند... با اين دل پر بريده